تبليغاتX
شیدای غوث گیلانی


شیدای غوث گیلانی

طریقت و تصوف

((  شیدا ))

نوشته شده در ساعت 17:10 توسط شیدای غوث| |

                            الله ربی             محمدُ نبی
        

                 دینی اسلامُ        کعبهُُ قبلتی
      

               والقرآن الکتابی     والاسلامُ اخوتی

 

اسلام خود فی نفسه مشکلی ندارد و اگر مشکلی به چشم می آید

از سوی دشمنان وفریبکارانی است که خواهان نابودی این دین پاک می باشند.

نوشته شده در ساعت 11:0 توسط شیدای غوث| |

حضرت شیخ رسول هاشمی حسینی معروف به شیخ رسول دولت آباد «قدس سره» (1200 قمری _ 1295 قمری) 

 آن حضرت در سال 1248 ه ق از سوله ی قره داغ سلیمانیه به ایران مهاجرت فرموده است . ابتدا در قریه سفید برگ یا سپید برگ (سپی وه ر) واقع در اطراف جوانرود اقامت نموده و به ساخت مسجد و تکیه همت گماشت (که آثار بنای آن مسجد هم اکنون نیز باقی است) . پس از چند سال اقامت و ترویج شریعت و طریقت نبوی (ص) در سال 1256 ه ق از سفید برگ جوانرود به قریه ی ازگله که اکنون بخشی از شهرستان ثلاث باباجانی است و در نقطه ی مرزی ایران و عراق واقع شده است نقل مکان فرموده و در آنجا نیز به ساخت مسجد ، مدرسه علمیه و تکیه و خانقاه پرداختند که در آن مقطع مدرس مدرسه شریفه ی علمیه ی شیخ ، مرحوم ماموستا سید نصراله هانه سوره معروف به سید هانه سوره بوده . شیخ به محض ورود به آن منطقه برای گذراندن امور تکیه و مدرسه ، اراضی ازگله ، سرقلعه و جگیران را با اجاره بهای سالیانه دویست تومان از دولت وقت اجاره نموده اند . «در سال 1268 ه ق که  میرزا جعفر خان مشیرالدوله به منظور حل اختلافات مرزی به حدود عراق سفر نموده به خانه حضرت شیخ رسول وارد شده و طبق اسناد موجود تأیید نموده که اکثر محلات مذکور (ازگله ، سرقلعه و جگیران) خالی از سکنه بوده و شیخ آنان را آباد ساخته است . مفاد این نامه مدتی بعد به وسیله حاکمان کرمانشاهان به اطلاع ناصرالدین شاه قاجار رسیده و شاه هم آن اراضی را برای شیخ مباح و بلاجمع قرار داده است» . 1 که این خود نشانگر محبوبیت حضرت شیخ رسول (ره) در میان خاص و عام جامعه ی ایران آن زمان است .

حضرتش در سال 1271 ه ق از منطقه ی مرزی ازگله به دولت آباد روانسر مهاجرت فرمود و اراضی دولت آباد و شاینگان که مشتمل بر چند روستا است را خریداری نموده و در آنجا ساکن گردید و کما فی السابق به عمران و آبادانی منطقه و احداث مسجد و مدرسه علمیه تاریخی و تکیه ی قادریه ی دولت آباد که هر سه مزین به نام مبارک شیخ رسول دولت آباد می باشند اهتمام می ورزد .

چون متأسفانه در کتبی از افراد دیگری به عنوان مؤسس مدرسه علمیه دولت آباد روانسر نام برده شده لازم به ذکر این مطلب می دانم که تا آن زمان مدرسه علمیه ای در منطقه وجود نداشت و مدرسه علوم دینی دولت آباد اولین مدرسه ی منطقه بود و به دست مبارک حضرت شیخ رسول دولت آباد (ره) تأسیس شده است .

حضرت شیخ رسول دولت آباد رحمة الله علیه همچون سایر مرشدان اهل  طریق و سیر و سلوک که باید مرشدی اختیار کنند ، نزد شیخ قادر قازانقایه رحمة الله علیه تمسک نمود . البته به طور قطع ایشان نزد پدر بزرگوار خود یعنی شیخ مصطفی ابن حضرت ابوالاقطاب شیخ رسول سوله (شیخ رسول اول) هم طی طریق نموده اند اما چون نیت ایشان مانند سایر اولیاء الله و سالکان حقیقی قربتاً الی الله و دور از هرگونه تعصب بوده ، برای تکمیل مراحل سیر و سلوک تا رسیدن به مقام فنا فی الله ، مراحل نهایی را تحت تعلیم شیخ قادر قازانقایه گذرانده است . علاقه شیخ قادر به ایشان آنقدر بود که بسیاری از اوقات به سبب اینکه دختر شیخ قادر قازانقایه همسر شیخ رسول دولت آباد بود به آنجا سفر می نمود ، در باغی که اکنون نیز آثار آن باقی است ، مرید و مراد هر کدام به کشف کرامات یکدیگر می پرداختند و در آن مکان شیخ قادر شیخ رسول را فرمودند «کار تو نزد من تمام است» و این آخرین دیدار ایشان بود .

حضرت شیخ رسول دولت آباد از همان ابتدای ورود به خاک ایران همواره مورد احترام سادات ، علما ، بزرگان و اهالی منطقه بود و دستگاه ایشان همیشه با مدارس علوم دینی آمیخته که آن دستگاه علمی _ مذهبی ملجاء عموم بوده و شرح کرامات و مقامات آن حضرت زبانزد خاص و عام است .

حضرتش در میان عشایر و رؤسا و بزرگان نفوذ بسیار داشت و همواره کلامش در اتحاد ایلات و عشایر و رفع کدورت میان قبایل مختلف مؤثر بود . وی به شیوه ای مدبرانه مدرسه و مسجد را در کنار تکیه و خانقاه مدیریت و شریعت و طریقت را در کنار هم ترویج می فرمود .

قلمرو ارشاد شیخ از کردستان عراق تا آذربایجان ، از سنندج تا کامیاران و بیلوار تا دولت آباد از سویی و از سوی دیگر از جوانرود و ثلاث تا ازگله و سرقلعه و جگیران و دشت ذهاب تا کرمانشاه را در بر می گیرد .

وی عمر پر برکتش را در این راه سپری نمود تا اینکه در سال 1295 قمری به دیدار معبود شتافت و در همان دولت آبادی که جاودانگی و درخشندگی نامش به واسطه ی حضور حضرتش در آن منطقه است به خاک سپرده شد .

مقبره ی متبرکه اش زیارتگاه خاص و عام است و تصدی و تولیت آستان مبارکش به دست نوادگان آن حضرت می باشد .

۱. برگرفته وبلاگ هاشمی دولت آبادی http://yaserhashemi.persianblog.ir/.   

سید یاسر هاشمی دولت آبادی

 

نوشته شده در ساعت 10:47 توسط شیدای غوث| |

در مدح و ستایش حضرت غوث الثقلین و شاه محی الدین سلطان عبدالقادر گیلانی ملقب غوث الااعظم قدس الله تعالی سره و قلبی و روحی فداه

دلا تـــاکی ز عشق شاه خوبـانی              کنی غوغا تو با دو چشم گریانی

ببر نامش شوی فـارغ از  عـالم تو             بـگو یــا غوث گیلانی چه تـابـانی

فکن بر من نگاهی تا شوم مستت            کنم شور و بخوانم شعر عرفانی

تو ای محبوب سبحانی در اشعارم             برم نامت بگویم ، قطب ربانی

فـکــندی پـای خـود را دوش اولیــا             کنم شادی کنم و شور و غزلخوانی

اگر هر بی کسی حرفی زند گویم             تو بی باکی تو چون خورشید عیانی

زیا حـی حـی زیا هو هو بنوشیدم             زجامت می تو ای فیاض رحمانی

تو ای جـانـا بـیـا بـا مـا مـدارا کــن              چو مجنونیم تو ای لیلای گیلانی  

نمی دانم چه می جویم زعشقت من        همی گویم بدانم من تو سلطانی

تو ای (فاروق) بگو یا غوث گیلانی            شوی فارغ زدست نفس و شیطانی

شعر از شاعر و نویسنده جوان و عارف شهرستان جوانرود سید فاروق هاشمی محمدی

نوشته شده در ساعت 20:18 توسط شیدای غوث| |

یکی قشنگی منظره را می بیند و یکی کثیفی پنجره را این خود ما هستیم که تصمیم میگیریم چی ببینیم

امیدوارم همیشه قشنگی را ببینیم حتی از پشت پنجره کثیف

 


عزیزان به زودی مطلبی در مورد یکی از مشایخ بزرگوار طریقت

 فادریه سوله ای را براتان میذارم

 


با سلام خدمت همه دوستا ن عزیزم و همه عزیزانی که نسبت به بنده لطف و محبت داشته اند

در اینجا لازم میدان از دوست  و استاد عزیزم گمگشته دل به خاطر  راهنماییها و تشویقهایش مرا در انجام این

اینکار  مورد لطف فرار دادند سپاسگذاری کنم

عزیزان به دلیل برخی از مشکلات  نتوانستم مدت زیادی رو در خدمتتان با شم

انشا الله از این به بعد جبران خواهم کرد

التماس دعای خیر

شیدای غوث گیلانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وفات يك دانشمند ،‌ وفات يك جهان است !
با إظهار تأثـّر بی نهايت وفات دو عالم بلندپايه خطـّه مريوان
ماموستا ملا أسعد بـَرده رَشه و ماموستا ملا مجيد نژمــاری
را به جامعه داغدار روحانيون ، ‌مردم ديندار مريوان و هورامان بخصوص مسلمانان اهل طریق و ساير وابستگان تسليت عرض نموده
و آرزوی فردوس برين را برای اين دو مهاجر محبوب داريم

 برای شادی روح این دو بزرگوار بحرمت سید مرسلین وبه حرمت سوره مبارکه
(الفاتحه)

نوشته شده در ساعت 11:45 توسط شیدای غوث| |

تصاویری از بارگاه مبارک و نورانی حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی(قدس سره) 

 

برای دیدن بقیه عکسها  بر روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 19:34 توسط شیدای غوث| |

بارگاه غوث اعظم

 

هنگامي كه سرپرستي مدرسه شيخ ابوسعيد مخزومي به حضرت شيخ عبدالقادر(قدس ا... سره)

رسيد، ايشان اقدام به گسترش و بازسازي بناي آن كرد . منزل ها و مكان هايي را به آن افزود

و همينطور رباطي (خانقاه ) براي سالكان و درويشان ساخت و ثروتمندان درساخت آن اموال

زيادي بخشيدند و فقيران با توان جسمي خود درآن كاركردند و تلاش فراواني به خرج دادند .

اين بنا به سال 528 هجري به پايان رسيده و ازآنِ حضرت شيخ عبدالقادر گرديد تا آنجا رامحلي

سازد براي تدريس و فتوا و وعظ و تربيت و سلوك كسب آمادگي اجتماعي ، روحي ، تربيتي و

نقسي جهت رويارويي با دشمنان امت .

 

ادامه دارد 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 16:14 توسط شیدای غوث| |

 
نوشته شده در ساعت 21:36 توسط شیدای غوث| |

سلام خدمت همه دوستان عزيزم

اميدوارم حالتون خوب باشه .ديشب در خانقاه يكي از مشايخ طريقت قادريه در شهرمون بودم و مراسم بزرگي به مناسبتي گرفته بودند يكي از خليفه هاي اين شيخ معزز داستاني رو تعريف كردند كه خيلي جالب به نظرم اومد دوست داشتم اين داستان رو براتان بنويسم اميدوارم استفاده ببريد/البته قبلاً اين داستان رو در كتاب قصه هاي عطار خوانده بودم به همين دليل براي اينكه در ساختار ادبياتي اين داستان اشتباه نكرده باشم به اين كتاب مراجعه كردم

داستان شيخ شبلي و دزد

دزدي را كه در كار دزدي خويش پا برجا بود و راه توبه را نمي شناخت ، دستگير كرده و بر دارش كشيدندشيخ شِبلي همراه ياران خويش از پاي دار ميگذشت كه چشمش به آن دزد افتاد و ان پريشان بخت برگشته را ديد و ناگهان احوالش تغيير كرد ياران شبلي كه ديدند وي گريه كنان بر سر و صورت دزد را بوسه مي زند :ياران او متعجب و شگفت زده از كارش بودند ، پرسيدند:

اي شيخ ! براي چه اين كار را كردي!؟ شيخ شبلي پاسخ داد:

در كار او رازي وجود دارد كه اگر بخواهيد ،برايتان مي گويم:

ياراننش گفتند براي ما بگو -- شيخ شبلي پاسخ داد:

-خلاصه راز اين است كه هركس در راهي گام مي گذارد و منافقانه عمل نكند ، جان خويش را بايد در آن را گذارد

دوستان و ياران ، هرچند كه اين دزد جاهل و غافل از كار زشت خويش بود اما چون در همان باطل خويش به تمامي گام نهاد تا جان خود را از دست داد ، عمل او بهتر از منافقاني است كه با چهره هاي مسلمان نما و زاهدانه خون خلق را مي مكند و دزدي ميكنند ،اما چهره اي از خويشتن مي سازند كه كسي آنها را نمي شناسد

آري ، نشانه مردي ان است كه هركس در راهي پيش گرفته است كامل باشد و تغيير چهره ندهد

مرد بايد خواه خاص و خواه عام

كو بُود در فن و كار خود تمام

عزيزان انشاالله هرهفته هم داستان اموزنده اي رو از اين كتاب در وبلاگم قرار ميدم

نوشته شده در ساعت 21:19 توسط شیدای غوث| |

شخصيت و كرامت حضرت شيخ عبدالقادر گيلاني(قدس سره)

حضرت شيخ عبدالقادر در اندك زماني بر اقران خود فايق شد و از اهل روزگار خود متميز گشت وي در سال 521مجلس وعظ نهاد وي را كرامت ظاهر و احوال و مقامات عالي بوده است (پير گيلان كانون فروزان عرفان و پايگاه و تجلي گاه بزرگ عشق سرمدي و الهي در قرن پنجم هجري بود كه همه شوق ها و هيجانهاي پاك بشري را توحيد و ايمان و پرستش باريتعالي مي دانست.

ايمان عظيم شيخ به خداوند لايزال از يك روحيه خاص و باطراوت شرقي برخاسته است كه وراي بحث و جدل و استدلال بود

شرق اصولا مهبط الهام الهي است و او از دوران كودكي چنانكه گفته شد و گفته مي شود با ضميري روشن و قطع علايق از ظواهر دنيوي و قيل و مقالهاي عادي باطنش را مستعد جلوه گري انوار حقايق ميساختو افكار و عقايدش در همان زمان صباوت عاليتر از اقران و همسالانش بود كه در سن كودكي و جواني بشارتهاي الهي در او نمايان بود و خبر از چنين عارفي ميداد كه بتواند رئيس و موسس طريقه قادريه گردد و مفتخر به لقب سلطان الوليا شود .با توجه به گفتار و كردار و حالات حضرت شيخ مي توان گفت حضرت شيخ آنقدر رياضت كشيد تا آنجا كه هرچه مطلوبش بود بدست اورد و اين مرتبه همان مرحله عالي مقام است كه عرفا ميگويند در اين مرحله سالك گاهي به حق و گاهي به خود مينگرند و آنچه در كانون سلوك شيخ قرار گرفته بود حقيقت يا معرفت خدا بود.

شيخ اعتراف ميكند كه يازده سال در يك بنشستم و با خداي تعال عهد كرده بودم كه نخورم تا نخورانند و نياشام تا نياشامند يك بار چهل روز هيچ نخوردم بعد از چهل روز شخصي آمد و قدري طعام آورد و برفت و نزديك بود كه نفس من بر بالاي طعام افتد از بس گرسنگي گفتم والله كه از عهدي كه با خداي تعال بسته ام برنگردم شنيدم كه از باطن من شخصي فرياد مي كند((الجوع الجوع الجوع ))ناگاه شيخ ابو سعيد مخرمي(قدس سره)بمن بگذشت و آن آواز را شنيد و گفت عبدالقادر اين چيست ؟ گفتم اين قلق و اضطراب نفس است و اما روح برقرار خود است و مشاهده خداوند خود.گفت بخانه ما بيا و برفت.من در خود گفتم بيرون نخواهم رفت ناگاه ابولعباس خضر( عليه السلام) در امد و گفت برخيز و پيش ابو سعيد رو.رفتم دبدم كه ابو سعيد بر در خانه خود ايستاده است و انتظار من ميبرد،گفت: اي عبدالقادر آنچه من تورا گفتم بس نبود كه خضر را نيز مي بايست گفت؟!پس مرا به خانه در آورد و طعامي كه مهيا كرده بود لقمه لقمه در دهان من مي نهاد تا سير شدم بعد از آن مرا خرقه پوشانيد و صحبت وي را لازم گرفتم و نيز شيخ امام تقي الدين محمد واعظ لبناني در كتاب خود روضه الابرار و محاسن الاخيار مي گويد : همين كه عبدالقادر وارد بغداد شود خضر پيامبر بر او ظاهر شد و مانع ورودش به شهر شد و فرمود به من امر شده است كه تا هفت سال ديگر تو را از ورود به بغداد منع كنم پس هفت سال بر لب بغداد اقامت كرد و از گياهان تغذيه مي نمود به حدي كه گردن او رنگ سبز به خود گرفت. شبي براي عبادت بر خواست و ندائي شنيد كه اي عبدالقادر در شهر وارد شو آنگاه به بغداد وارد شد و آن شب كه شبي زمستاني و سرد بود حضرت عبدالقادر به تكيه شيخ حماد بن مسلم دباس آمد و شيخ حماد قبلا به مريدانش گفته بود كه در تكيه را ببندند و چراغ را خاموش كنند .شيخ در آن شب پشت در نشست و خداوند خواب را بر او مسلط نمود و مدتي خوابيد و محتلم شد . فورا بيدار شد و غسل كردو اين حالت هفت بار تكرار شد چون صبح شد در را گشودند و شيخ حماد به استقبال او برخواست و گرم اورا بوسيد و دست در گردنش انداخت و بخود فشرد و گريست و به او گفت: عبدالقادر فرزندم سعادت و دولت و كرامت امروز از آن ما و فردا ازآن توست چون اين دولت را يافتي عدالت و انصاف را رعايت كن ،شيخ محي الدين در يكي از ايام جوانيش كه در صحبت شيخ حماد بسر مي برد پس از آن كه صحبت وي را ترك كرد شيخ حماد فرمود اين عجمي را قدمي است كه بر گردن همه اوليا خواهد بود . هرگاه مامور شود بانك بگويد((قدمي هذه علي رقبه كل ولي لله ))و هر زمان آنرا بگويد همه اوليا گردن نهند . شيخ حماد در ماه مبار رمضان 525فوت نمود.

مدد یا شاه گیلانی

ادامه دارد


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت 15:24 توسط شیدای غوث| |


Design By : Night Skin